روزهای شیرین با تو بودن
به قول خاله مریم انگار از اول بودی، باورم نمیشه که یه زمانی بی تو چطور زندگی می کردم؟؟؟ الان هم که خوابی و توی خواب اینقدر معصوم میشی و دلتنگت میشم و جای شیطنتهات و شیرین کاریهات خالی میشه که دل آدم بد جور می گیره... داره تبلیغ تلویزیون نشون میده می گی مامان ندا تا حالا قلم چی رفتی؟ ... تو باشگاه یه مدتی بود که اصلا خوب نمی ایستادی و از زیر تمرینات خصوصا نرمشهای ابتدایی در می رفتی، با مشورت با بابا و مربی تصمیم گرفتیم یه جایزه برات بگیریم، بماند که جایزه گرفتن با حضور خودت خیلی سخت بود و یه مایو و عینک شنا برات گرفتم، اون روز و حسابی اذیت کردی و استاد جایزه رو نداد که نداد و ما هم مجبور شدیم زودتر برگردیم آتلیه، از اون روز سه جلس...
نویسنده :
ندا
4:25





